شوک رفتنت را قاب گرفته ام روی دیوار دلم

آنکه ساختش اشک و غم برجاست هنوز

تکه ای از من به این دیوار تکیه داده تا ابد

افروخته به پایش شعله های حسرت....

واین فکر روی شانه ی من است

که شاید من هم چند قطره بارانم در تن باد

که قراره ترک یک تکه زمین پر شود از من

زیر آسمان خوابیده ی یک روز تمام......

نظر بدید لطفا