گفتم

دلم به اندازه تمام پرندگانی که در قفس.....خواهند مرد......پرواز میخواهد

گفتم........

نمیدانم

در سلول های ذهنم چند نفر

اعدامی دارم......

که اینقدر ...غمگینم......

و تو گقتی.....

صبح خواهد آمد.....خواهی فهمید....مرگ زیبا ترین پرواز است...

صبح خواهی فهمید....ومن دیگر چیزی نپرسیدم.....

شاید دل جواب های تو را نداشتم.......اما دوست داشتم بدانم تو خورشید را چگونه دیده ای؟

اگر روزی مرا دیدی اگر روزی مرا شناختی..........دوست دارم بدانمش........