اعدامی

گفتم

دلم به اندازه تمام پرندگانی که در قفس.....خواهند مرد......پرواز میخواهد

گفتم........

نمیدانم

در سلول های ذهنم چند نفر

اعدامی دارم......

که اینقدر ...غمگینم......

و تو گقتی.....

صبح خواهد آمد.....خواهی فهمید....مرگ زیبا ترین پرواز است...

صبح خواهی فهمید....ومن دیگر چیزی نپرسیدم.....

شاید دل جواب های تو را نداشتم.......اما دوست داشتم بدانم تو خورشید را چگونه دیده ای؟

اگر روزی مرا دیدی اگر روزی مرا شناختی..........دوست دارم بدانمش........

 

 

/ 20 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی علیزاده

سلام خانم زمانی گرامی معصومیت برخی از گزاره ها شعراتان را بسیار دوست داشتم . همین که دچار زبان بازی های گیج کننده نبودید جای تامل دارد . برقرار باشید

فرهود

شیرین عزیز ممنون که با دقت میخوانی مرا در شعر ها و نوشته هایت یک حس خاص و زیبا وجود دارد در سلول های ذهنم چند نفر اعدامی دارم...... که اینقدر ...غمگینم...... بسیار زیبا شاد و بهاری بمانی دوست بسیار عزیزم

احسان حقیقی

سلام ممنونم شیرین جان که سر زدی شعر شما را خواندم و دوست داشتم حس آزادی خواهی در شعرتان موج می زد

رسول امیری

lممنون از لطف شما در سلولهای ذهنم چند نفر اعدامی دارم که این قدر غمگینم=تصویر -محتوا وارتباط معنی-جالب بود

سعید نوراللهی

پرواز را به خاطر بسپار/ پرنده مردنیست «فروغ» گفتی یه دنیا سلول تو بدن هر آدمه/ اما من دیدم یه دنیا بدن توو یه سلول «علی سورنا» ____________________ لحن صمیمی کارهات و دوس دارم موفق باشی[گل]

امیر عسگری

درود بانو خوشحالم که مینویسی بنوی.....................س بمانی....................................سبز

فرهود

احساس می کنم دستهایم را در جیبم جا گذاشته ام عجله کرده است ، دوباره رفتنت ... دوست عزیزم دعوتید به خواندنم

پوریا پرانا

ای پرستو که پیام آور فروردینی.... بگریز از من از من بگریز باغ پژمرده ی پامال ِ زمستانها چشم در راه بهاری نیست ع.شریعتی یاد این افتادم یهو

حامد حضرتی

سلام[گل] مرسی نمی دانم در سلول های ذهنم چند نفر اعدامی دارم

ادیب

هدیه ای از ادیب.. بنوشید...