هیتلر

توهیتلیری بودی که آمده بودی تا دنیای مرا فتح کنی

اما سرمای روسی چشم هایم.....زمینگیرت کرد...

گرچه استالینگراد سوخت اما......من اسیرانم را نمیسوزانم.......

حالا خودت را بکشی یانه.....من آزادت خواهم کرد

/ 13 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی علیزاده

درود خانم زمانی عزیز تفکر ات جالبی بود در بستر شعر سپاس از نگاه وسیع اتان ... لذت بردم بمانید

رضا

سلام خوب بود.من هم عاشق هیتلر و جنگ جهانی اولم.اما چرا هیتیلیری؟اشتباه تایپی پشی اومده؟

سید حسن حسینی

سلام عالی بود.فقط روسیه به نظر من اضافه س راجع به ذهن زیبا هم اگه زنده باشم مینویسم

مهدی علیزاده

درودی دوباره خانم زمانی گرامی با دو کار کوتاه به روزم ومنتظر نگاه ارزنده اتان. با احترام .

حسن سهولی

درود شعر زیبا و منسجمی بود ،‌ عاشقانه ای غارتگر و دوست داشتنی لذت بردم

خودم 811...

سلام... ممنون که سر زدی... کارایی که خوندم خیلی خوشم اومد، مخصوصاً احساسات سر راهی...

حامد حضرتی

سلام! ممنون از حظورتون! اسمتون برام خیلی آشناس ولی حافظه متاسفانه یاری نمی کنه... ببخشید .................. وقتی که تو هستی دگرم هیچ غمی نیست در بستر شرجی دلم هیچ نمی نیست در فلسفه ی زندگی و حس غریبم فتح تو برای دل من چیز کمی نیست ح.ح

ج.ص

ياد غزلي از محمد گيلك افتادم تو هيتلري عزيز من سرماي سيبري :) زيبا بود شعر هايتان در عين سادگي مرسي...